رهایم کن،. قول می دهم همسایه خوبی برایت باشم.
یک: کسانی که در افغانستان زندگی کرده اند و از نزدیک شاهد رویدادهای آن اند، می دانند که اگر اوضاع به این شکل پیش برود تا صدسال دیگر هم این وطن، وطن نمی شود. افغانستان هم اکنون به صورت ملوک الطوایفی اداره می شود. هه چیز در حال فروریختن اند، چیزی درست نشده است که خراب شده است. هرچه را درست کرده بودند، دیگر خراب شده است، درست کردنی هم در کار نیست. اوضاع سیاسی به سمت قومی شدن، پیش می رود. امنیت در کمترین شکل آن وجود دارد. اعتمادسازی قومی صورت نگرفته است، نمی گیرد. مسایل قومی بیش از هر زمان دیگری دامن زده می شود. رسانه های قومی آتش بیار این معرکه اند. همه چیز مافیایی شده است. انسانیت، آدمیت، آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، نظام شهروندی دیگر رنگ و رویی ندارند. نه دولتی است و نه حاکمیتی در کار است. نیروهای امنیتی هیچ کاره اند. ارتش در حال فروپاشی است. طالبان بر همه چیز مسلط اند. گروه های مسلح همه جا دیده می شوند. فساد اداری و حکومتی بیداد می کنند.
به ظاهر چیزی دیده می شود؛ اما در زیر پست شهر و کشور چیزی دیگری در جریان است.
دو: اگر غرب با این توان نظامی و مدیریتی اش نتوانیست، این وطن را درست کند، دیگر نمی شود. هر آدم عاقلی که به این جا برسد، دیگر شعار نمی دهد و منتظر معجزه نمی ماند. بهتر است یک فکر اصولی شود.
سه: فعلا حکومت فدارلی به وجود بیاوریم. بعدا در باره ماندن و جدا شدن فکری باید کرد.
راه دیگری نیست. تا ابد که نمی توان در آتش هم سوخت. شما آتش بیفروزید، من بسوزم. من که نمی توانم تا ابد خوار و ذلیل و عقب مانده در جهان زندگی کنم. مگر می شود تا ابد در بدبختی زندگی کرد. من چه گناهی کرده ام که شریک سفره یی شمایم و صدها سال است که رنج می کشم. گناه من چیست که جهان وحشی ام حساب کنند. من از جهان دیگر چه کم دارم. چرا بچه های من آینده نداشته باشند.
برادر رهایم کن، بگذار زندگی کنم. این سفره مشترک آب و نانی برای من و تو نمی شود. بیا عاقلانه به راه حل جدی بیندیشیم و تمام کنیم، تا دیگر فرزندان مان رنج چند سده نادانی مارا نکشند.
رهایم کن برادر، خانه را با من تقسیم کن.
رهایم کن، رهایم کن. خودت هم می دانی که نمی شود. پس رهایم کن. قول می دهم همسایه خوبی برایت باشم.
ممنونت می شود، همسایه!
یاهو
به ظاهر چیزی دیده می شود؛ اما در زیر پست شهر و کشور چیزی دیگری در جریان است.
دو: اگر غرب با این توان نظامی و مدیریتی اش نتوانیست، این وطن را درست کند، دیگر نمی شود. هر آدم عاقلی که به این جا برسد، دیگر شعار نمی دهد و منتظر معجزه نمی ماند. بهتر است یک فکر اصولی شود.
سه: فعلا حکومت فدارلی به وجود بیاوریم. بعدا در باره ماندن و جدا شدن فکری باید کرد.
راه دیگری نیست. تا ابد که نمی توان در آتش هم سوخت. شما آتش بیفروزید، من بسوزم. من که نمی توانم تا ابد خوار و ذلیل و عقب مانده در جهان زندگی کنم. مگر می شود تا ابد در بدبختی زندگی کرد. من چه گناهی کرده ام که شریک سفره یی شمایم و صدها سال است که رنج می کشم. گناه من چیست که جهان وحشی ام حساب کنند. من از جهان دیگر چه کم دارم. چرا بچه های من آینده نداشته باشند.
برادر رهایم کن، بگذار زندگی کنم. این سفره مشترک آب و نانی برای من و تو نمی شود. بیا عاقلانه به راه حل جدی بیندیشیم و تمام کنیم، تا دیگر فرزندان مان رنج چند سده نادانی مارا نکشند.
رهایم کن برادر، خانه را با من تقسیم کن.
رهایم کن، رهایم کن. خودت هم می دانی که نمی شود. پس رهایم کن. قول می دهم همسایه خوبی برایت باشم.
ممنونت می شود، همسایه!
یاهو
دکتر حفیظ شریعتی سحر
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 7:58 توسط اسپیلو ناصری
|
این وبلاک در حقیقت نوشته دوستان است که من جمع اوری کردم تا بتوانم از طریق این دریچه هم با دوستانم ارتباط برقرار کنم هم نوشته های خوب را برای مواد باخودم داشته باشم امید که دوستان عزیز مرا درین را یاری کنند.