جنگ برادار ان ناراضي
جنگ برادار ان ناراضي

1. جنگِ حسین و یزید، این دو برادرِ ناراضی عرب، امر تازه نبود. ریشهیِ تاریخی دارد و به منازعاتِ دورانِ خود محمد بر میگردد این جنگ، جنگِ بینِ اعضایِ یک قبیله و در واقع «برادرانِ ناراضی» بر سر تملکِ انحصاریِ امکاناتِ سیاسی و اقتصادی است. در جنگِ محمد با مکیان، ابوسفیان رهبریِ جنگ را بهعهده داشت و شکستِ سختی را بر او وارد کرد و او را که ادعایِ پیامبری داشت از هر جهت تحقیر کرد.
2. هجرت محمد به مدینه، وضعیتِ را عوض کرد و
تاریخ به نفع محمد رقم خورد. محمد از طریقِ کنترلِ مسیر تجاریِ شام و تحریمِ روابطِ
تجاریِ ابوسفیان، ضربه یِ اقتصادی بسیار سختی را بر او وارد کرد. مسدودشدنِ مسیر
تجاریِ شام که در واقع مهمترین منبعِ اقتصادی ابوسفیان بود، او را از پای در آورد
و در نهایت ناگزیر شد اسلام بیاورد. کفهی ترازو به نفعِ محمد سنگین شد و این بار
ابوسفیان بود که توسطِ محمد تحقیر میشد.
3. پذیرشِ اسلام از سوی ابوسفیان اما بیش از آنکه جنبه
یِ اعتقادی داشته باشد، جنبه یِ سیاسی داشت. او با اسلام آوردن نه تنها زندگی خود
و خانوادهاش را نجات داد، بلکه تناقضاتِ ساختاریِ بسیاری مهمی را پایه گذاری کرد
و راهی باز کرد که در نتیجه ی آن امویها به بزرگترین بازیگرانِ سیاسیِ تاریخِ
اسلام بدل گردد. با اسلامآوردنِ ابوسفیان، معاویه پسر ابوسفیان و پدرِ یزید، به
عنوانِ یکی از کاتبانِ وحی برگزیده شد و علاه بر جایگاهِ سیاسی، جایگاهِ معنوی نیز
پیدا کرد.
4. پس از در گذشتِ ابوسفیان و محمد این منازعاتِ صلح و
جنگ از طریقِ معاویه و علی به صورتِ پنهان دنبال شد و با درگذشتِ عثمان این منازعات
علنی گردید. مهمترین تصمیم سیاسی پس از رسیدن به خلافت عزلِ معاویه از حکومتِ شام
بود. معاویه مشروط بر آنکه والیِ شام باشد، میخواست بر علی بیعت کند، اما علی به
هاشمی بودنِ خود و اینکه دامادِ محمد است فخر فروشی میکرد و تصمیم گرفت معاویه را
از قدت به کلی بر کنار سازد.
5. بنیانِ سیاسی حکومتِ اموی، در واقع در زمان عثمان پایه
گذاری شد. او در عینِ که خود اموی و در هجرت از مکه به مدینه از همراهانِ محمد
بود، معاویه را به عنوانِ حاکم شام انتخاب کرد؛ شهری که قطعِ روابطِ تجاری با آن
زوال قدرتِ ابوسفیان را در پی داشت. معاویه در دورانِ حاکمیت اش در شام، پایه های
سیاسی و اقتصادی قدرتش را استحکام بخشید و یک گاردِ نظامی بسیار حرفه ای و
قدرتمندی را تربیت کرد. در قیاس با علی که در طولِ خلافتش فقط به جنگِ داخلی د امن
زد، معاویه سیاستمدارِ بسیار بردبار بود، با روم شرقی جنگید و شام توسط معاویه فتح
شد.
6. دورانِ خلافتِ علی، دورانِ آشوب، خلاء قدرت و بیثباتی
و جنگِ داخلی است. امامعلی را میتوان پایه گذارِ جنگِ داخلی دانست. تلاشِ علیِ
برای درونی سازیِ کفار از بسیاری جهات یک خطای بزرگِ سیاسی است. جنگِ صفین علاوه
بر آنکه فعالشدن شکافِ قبیله ی و نژادی در اسلامِ نوپای آن روزگار است، تلاش علی
برای ارائه ی یک تعریفِ درونی از کفار نیز هست و تاریخِ بغاوت در برابرِ خلیفه را
به یک معنا میتوان تا همینجا دنبال کرد.
7. تلاشِ علی برای درونی سازیِ کفار ناکام ماند. او در
جنگِ داخلی با خوارج تقریبا حدود 4095 نفر از مسلمانان را از دمِ تیغ گذراند. این
قهرمانگری در درونِ اسلام و کشتنِ کسانی چون طلحه و زبیر که در واقع از یارانِ
محمد بود، جایگاهِ سیاسی علی و به تبعِ موقعیتِ سیاسیِ قبیلهی هاشمی را بیش از پیش
متزل کرد. معاویه از این موقعیتِ سیاسی درست و هشیارانه استفاده کرد و جنگِ بر سر
خلافت را با علی آغاز کرد.
8. پس از قتل علی توسط ابن ملجم که يكي از بقیة السیفِ
علی در خوارج بود، وضعیت سیاسی به نفعِ امویها رقم خورد. اسلامِ مصلحتی و سیاسیِ
ابوسفیان در اینجا به بار نشست و سرانجام در با شکست دادنِ حسنبن علی، معاویه به
خلافت دست یافت و مرکز خلافت از کوفه که به شام، شهری که با شمشیر او فتح شده بود و
بازار ابوسفیان پدرش بود، منتقل کرد. اما برخلافِ علی که خواهان حذفِ معاویه از
قدرت بود و با واگذاریِ خلافت به فرزندش حسن خلافتِ میراثی را پایه گذاری کرد،
معاویه با هشیاری و خونسردی، حسنبن امام علی را به عنوان ولی عهد خود برگزید.
9. حسن اما به رویای خود نرسید. پس از مرگ معاویه یزید
کنترل قدرت را در اختیار گرفت. امامحسن در طولِ ولایت عهدی خود آرام زندگی کرد. او
مخالفِ جنگ و خشونت بود و به ولایت عهدی قانع. در احادیث از خوشمشربی و خوش
گذرانیهای او فروان یاد شده است. شیخ کلینی، یکی از علمای بزرگِ شیعی، از روابط
امامحسن با دو هزار زن، با افتخار یاد میکند. متون حديثي و فقهي ديگر نيز اين
ادعا را تصديق مي كنند. این روابط گسترده سر انجام همسر او را عقده ای کرد و سبب
گردید که با نوشاندنِ جامِ زهر به زندگی امامحسن پایان دهد.
10. انتقال مرکز خلافت از کوفه به شام، باعث رونق اقتصادی
در شام و رکود اقتصادی در کوفه گردید. کوفیها از اقتصاد غارتی و آن زمان سهم اندکی
به دست میآورد. امامحسین تلاش کرد با استفاده از این نا رضایتیها علیه یزید قیام
کند و انتقامِ تاریخیِ هاشمی ها را از امویان بگیرد. معاویه اما یک گروه از
مشاوران و نظامیان حرفهای را تنظیم کرده بود که در برابر حوادثِ سیاسی هشیار و
قدرتمند عمل میکرد. سرانجام یزید بیآنکه حتی خود در مصافِ حسین قرار گیرد، در
یک جنگِ نابرابر حسین و همراهانش را از پای در آورد و اهل بیتش را به شام برد و در
آنجا با احترام نگهداری و سرانجام به مدینه برگرداند.
11.اگر دور از افسانه سراییها اهل تشیع با معیار تاریخی
در بابِ گذشته داوری کنیم، جنگِ یزید و حسین بازتاب کینه های قبیلهای است نه
احیای شریعت. هردو قبیله سرسختانه برای میراثی سازی قدرتِ سیاسی تلاش کردند.
اسطوره رهایی بخشی در باب حسین و عدالت در بابِ علی هم بنیان تاریخی ندارد. در
حالی که معاویه فرد سکولار بود، به اعتقاد دیگران احترام میگذاشت و در همان زمان
میگفت که گفته های محمد را زیاد جدی نگیرد، هرکسی اعتقاد و باور خود را دارد، علی
تا آخر عمر به عنوان یک برادر ناراضی زندگی کرد.
12.جنگِ یزید و حسین هم در واقع جنگ میان برادارانِ
ناراضی بر تقسیم قدرت است. امامحسین ادعای صرفا خونی و نژادی داشت و به دلیل
انستاب به فاطمه، نه شایستگی های سیاسی و مدیریتی، خلافت را حق خود میدانست.
مقدسسازیِ محرم گمراه کننده است و درکِ نزاع میان براداران ناراضی غیر قابل فهم
میکند. ما باید با دیدِ انتقادی به این موضوع بنگریم و قبول کنیم که معاویه بیشتر
از علی به تکثر اعتقادی و مروت و بردباری باور داشت و علی نخستین کسی بود که با
قرائتِ درونی از کفار، جنگِ داخلی در اسلام را پایه گذاری کرد. این درحالی است که
دروانِ معاویه دورانِ فتوحاتِ خارجی و رونق تجارت و آبا دسازی شهرهاست. .هرچند
تمدنِ اسلام از اساس یک تمدنِ غارتی است، اما به هرحال، امویها پایه گذار اصلی
تمدنِ اسلامی است و برای توسعه و شکوفایِ تلاشهای درخشانی انجام دادند.
منبع :جمهوری سکوت

این وبلاک در حقیقت نوشته دوستان است که من جمع اوری کردم تا بتوانم از طریق این دریچه هم با دوستانم ارتباط برقرار کنم هم نوشته های خوب را برای مواد باخودم داشته باشم امید که دوستان عزیز مرا درین را یاری کنند.